سفارش تبلیغ
صبا ویژن
ریاست علمی، شریف ترین ریاست است . [امام علی علیه السلام]
زلال

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمی خواهم بدانم کوزه گراز خاک اندامم چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم،
که ازخاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
واو یکریز و پی در پی ،
دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من ،
سکوت مرگبارم را.

 "دکترعلی شریعتی"

 



نوشته شده توسط مالک 91/5/22:: 3:41 عصر     |     () نظر

وصیت علی (ع) در بیست بند
از آن ساعت که علی ضربت خورد تا آن ساعت که جان به جان آفرین تسلیم کرد، کمتر از 48 ساعت طول کشید ، اما علی این فرصت را از دست نداد. دقیقه ای از پند و نصیحت و راهنمای خودداری نکرد . وصیتی در بیست ماده تقریر کرد که در زیر جهت استفاده شما عزیزان آورده ایم.
"بسم الله الرحمن الرحیم . این آن چیزی است که علی پسر ابوطالب وصیت می کند . علی به وحدانیت و یگانگی خدا گواهی می دهد و اقرار می کند که محمد بنده و پیغمبر خداست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دین های دیگر غالب گرداند. همانا نماز وحیات وممات من از آن خدا و برای خداست . شریکی برای او نیست . من به این امر شده ام و از تسلیم شدگان خدایم .فرزندم حسن تو و همه فرزندان و اهل بیتم وهرکس را که این نوشته من به او برسد ، به امور ذیل توصیه و سفارش می کنم :
1- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید . کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید .
2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید واز تفرقه بپرهیزید . پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دایم افضل است و چیزی که دین را محو می کند فساد واختلاف است .
3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید ، صله رحم کنید که صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان می کند .
4- خدا را خدا را درباره ی یتیمان ، مبادا گرسنه و بی سرپرست بمانند.
5- خدا را خدا را درباره ی همسایگان ، پیغمبر آنقدر سفارش همسایگان را کرد که ما گمان کردیم می خواهد آن ها را در ارث شریک کند .
6- خدا را خدا را درباره قرآن ، مبادا دیگران در عمل به قرآن برشما پیشی گیرند.
7- خدارا خدارا درباره نماز ، نماز پایه دین شماست .
8- خدارا خدارا درباره کعبه ، خانه ی خدا ، مبادا حج تعطیل شود که اگر حج متروک بماند مهلت داده نخواهید شد و دیگران شما را طعمه ی خود خواهند کرد .
9- خدارا خدارا درباره جهاد در راه خدا ، از مال وجان خود در این راه مضایقه نکنید.
10- خدارا خدارا درباره زکات ، زکات آتش خشم الهی را خاموش می کند.
11- خدارا خدارا درباره ی ذریه پیغمبرتان ، مبادا مورد ستم قرار بگیرند.
12- خدارا خدارا درباره صحابه ویاران پیغمبر، رسول خدا درباره ی آنها سفارش کرده است .
13- خدارا خدارا درباره فقرا و تهیدستان ، آن ها را در زندگی خود شریک سازید .
14- خدارا خدارا درباره بردگان ، که آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود .
15- کاری که رضای خدا در آن است در انجام آن بکوشید و به سخن مردم ترتیب اثر ندهید .
16- با مردم به خوشی و نیکی رفتار کنید ، چنان که قرآن دستورداده است .
17- امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید ، نتیجه ترک آن این است که بدان و ناپاکان به شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند کرد ، آنگاه هر چه نیکان شما را دعا کنند دعای آنها مستجاب نخواهد شد .
18- بر شما باد که بر روابط دوستانه میان خود بیفزایید ، به یکدیگر نیکی کنید ، از کناره گیری از یکدیگر و قطع ارتباط وتفرقه بپرهیزید .
19- کارهای خیررا به مدد یکدیگر واجتماعا انجام دهید ، و از همکاری در مورد گناهان و چیز هایی که موجب کدورت و دشمنی می شود بپرهیزید .
20- ازخدا بترسید که کیفر خدا شدید است.
خداوند همه شما را در کنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد که احترام شما و احترام پیغمبر خود را حفظ کنند . همه شما را به خدا می سپارم . سلام و درود حق بر همه شما."
پس از این وصیت دیگر سخنی جز " لا اله الا الله " از علی شنیده نشد ، تا جان به جان افرین تسلیم کرد.



نوشته شده توسط مالک 89/6/6:: 3:54 عصر     |     () نظر

                             

آینده ایرانیان
در سفینه البحار ماده "ولی" می نویسد:
علی (ع) دریک روزجمعه بر روی منبری آجری خطبه می خواند اشعث بن قیس کندی که از سرداران معروف عرب بود آمد و گفت : یا امیرالمومنین این "سرخ رویان" ( یعنی ایرانیان) جلو روی تو بر ما غلبه کرده اند و تو جلو اینها را نمی گیری . سپس در حالی که خشم گرفته بود گفت : امروز من نشان خواهم داد که عرب چه کاره است .
علی (ع) فرمود :" این شکم گنده ها خودشان روز ها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها ( موالی وایرانیان) روز های گرم به خاطر خدا فعالیت می کنند و آنگاه از من می خواهند که آنها را طرد کنم تا از ستمکاران باشم ، قسم به خدا که دانه را شکافت و آدمی را آفرید که از رسول خدا شنیدم فرمود : به خدا همچنان که در ابتدا شما ایرانیان را به خاطر اسلام با شمشیر خواهید زد ، بعد ایرانیان شما را باشمشیر به خاطر اسلام خواهند زد."
مغیره همیشه در مقایسه میان حضرت علی (ع) و عمر می گفت : علی تمایلش و مهربانیش نسبت به ایرانیان بیشتر بود و عمر بر عکس از آنها خوشش نمی آمد.



نوشته شده توسط مالک 89/6/6:: 3:42 عصر     |     () نظر

 

                      
چند حدیث در عبادت حضرت زهرا(س) در شبهای قدر
قال على(ع): و کانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ینام تلک اللیلة - لیلة القدر - و تداویهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خیرها.
دعائم الاسلام، ج 1: 282.
حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت کسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى کم مى‏داد و از روز قبل براى احیاى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم کسى است که از برکات این شب محروم باشد.
قال ابوعبدالله الصادق(ع):
کان لامى فاطمة صلاة تصلیها علمها جبرئیل، رکعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى لیلة القدر، ماة مرة و فى الثانیة: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبیح الطاهرة علیها السلام. جمال الاسبوع:173.
امام صادق(ع) فرمود:
مادرم فاطمه(س) همواره دو رکعت نماز را مى‏خواند که جبرئیل به او آموخته بود، در رکعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحید را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبیحات حضرتش را نیز مى‏گویى



نوشته شده توسط مالک 89/5/27:: 4:2 عصر     |     () نظر

                              
عوامل تقویت اراده عبارتند از: ارتباط با خدا، مبارزه با عادات ناپسند، تلقین و تمرین در تصمیم گیری.
به نظر میرسد ایمان به خدا نه تنها به عنوان عنصر تقویت کننده اراده مطرح است، بلکه تکیه گاه استوار اراده به حساب می آید، زیرا بر فرض اگر کسی از اراده برخوردار باشد اما به سلاح نیرومند ایمان مجهز نباشد، تا هنگامی که در زندگی به بن بست نرسیده، به فعالیت ادامه میدهد، ولی وقتی درهای زندگی را به روی خود بسته می بیند و با موانع بزرگ مواجه می شود، شعله های امید در جانش به خاموشی می گراید. در چنین شرایطی جز ایمان به قدرت خدا و توکل بر او هیچ عامل دیگری نمی تواند او را از نگرانی و پریشانی نجات بخشد. از این رو خداوند به پیامبرش می فرماید: هرگاه تصمیم بر انجام کاری گرفتی، توکل به خدا کن. برای انجام تصمیمات دو مانع مهم وجود دارد: کسالت و ملالت. از امام صادق(ع) روایت شده که: از دو خصلت پرهیز کن: از ملالت و کسالت، زیرا اگر ملالت به خود راه دادی، بر هیچ حقی صبر نخواهی کرد و اگر کسالت نمودی، هیچ حقی را به جا نخواهی آورد. ملالت اشاره به خستگی روحی و کسالت اشاره به تنبلی و سستی بدن دارد. معمولاً افرادی که از انجام تصمیمات خود ناتوان و عاجزند، به یکی از این دو عنصر مبتلا شده اند؛ یا شرایط جسمانی ندارند و یا از شرایط روحی برخوردار نیستند. از این رو باید تن و روان را از قبل آماده کرد.



نوشته شده توسط مالک 89/5/27:: 3:52 عصر     |     () نظر

                               

                            
کاترین، معلم 31 ساله، از لندن
هنگامی که 16 ساله بودم اگر از من سوال می‏کردید که آیا مسلمان می‏شوی؟ من حتما پاسخ می‏دادم: نه! ممنون.
من به اندازه کافی شاد بودم و از زندگی لذت می‏بردم. با دوستانم به پارتی می‏رفتم و شراب هم می‏نوشیدم و در کل راحت بودم.
در شمال لندن بزرگ شدم و هرگز دین را تجربه نکرده بودم. معتقد بودم دین یک موضوع بی‏ربط و قدیمی است. اما هنگامی که همسر آینده خودم "سید" را ملاقات کردم همه چیز تغییر کرد. او جوان و مسلمان بود و به خدا اعتقاد داشت. او کامل بود و هرگز شراب ننوشیده بود! آشنایی ما ادامه داشت تا اینکه یک سال بعد احساس کردیم که به آخر راه رسیدیم و باید جدا شویم، چون او مسلمان بود و من نبودم.
قبل از اینکه با سید آشنا شوم هرگز در مورد دین تحقیق نکرده بودم؛ اما این بار من از روی کنجکاوی شروع به خواندن کتاب‏های اسلامی کردم.
وقتی شروع به قرآن خواندن نمودم احساس کردم که قرآن مرا به فکر کردن دعوت می‏کند و احساس روحی و معنوی عجیبی به من دست داد. من بیان زیبای قرآن از طبیعت و دنیای هستی را دوست داشتم . اسلام 1400 سال قبل حقوقی به زنان داده بود که در کشورهای غربی آن زمان هیچ کس این حقوق را نداشته است تا همین سال‏های اخیر. این یک وحی بود.
در طول 3 سال من کم کم علاقه‏ام به اسلام بیشتر شد. در سال اول دانشگاهم من و سید تصمیم به ازدواج گرفتیم.
در این زمان باید این موضوع را با خانواده‏ام در میان می‏گذاشتم. مادرم در ابتدا شگفت‏زده شد و پرسید: نمی‏خواهید تا یک مدت با هم زندگی کنید؟
او قوانین ازدواج زنان مسلمان را نمی‏دانست و من به صورت جدی در مورد اسلام با او حرف نزده بودم. یادم می‏آید که همراه پدرم بیرون رفتیم و پدرم به من شراب داد و گفت بنوش!
یک سال بعد من با "سید" ازدواج کردم، ولی هنوز کاملا مقید به اسلام نبودم، من که هرگز قبلا حجاب نداشتم فقط برای شروع یک کلاه می‏گذاشتم. من نیاز داشتم که به دوستانم هم این موضوع را بگویم.
بعضی از دوستان تعجب می‏کردند و می‏پرسیدند: چی؟! نه شراب، نه مستی، نه دوستی بامردها؟؟
این کار هم‏زمان شده بود با دوره‏ای که من در دانشگاه به مردها می‏گفتم که موقع سلام گفتن دست نمی‏دهم و می‏گفتم که ببخشید این یک دستور اسلامی است.
با گذشت چند سال من از همسر خودم مومن‏تر شدم. هنگامی که من پیش پدر و مادر برگشتم مردم تعجب می‏کردند که چطور من هنوز مقنعه بر سر می‏گذارم. من کم کم به عنوان یک مسلمان ایمان خودم را تقویت می‏کردم. این بار خودم به تنهایی. اسلام به من هدف و مسیر داده بود.
من عضو کمیته امور مسلمانان شدم و در مقابل کسانی که می‏گفتند "اسلام دین وحشت است" کمپین تشکیل دادیم. همچنین در مورد وضعیت مردم فلسطین احساس مسئولیت کردیم و نیز علیه تبعیضی که علیه زنان در مساجد می‏شد کمپین تشکیل دادیم.
هنگامی که مردم به ما می‏گفتند: "افراط‏گرا"، یا اینکه به ما توهین می‏کردند، ما به آنها اهمیت نمی‏دادیم و کار آنها را مضحک می‏دانستیم. مشکلات زیادی برای کمیته مسلمانان وجود داشت.
وقتی مردم احساس کنند که تحت فشار هستند این پیشرفت را یک کم سخت خواهد کرد. من الان احساس می‏کنم که عضوی از جامعه سفید بریتانیا هستم، ولی من همچنین مسلمانم. من هر دو را کنار هم دارم. من الان اعتماد به نفس بیشتری دارم و می‏دانم کی هستم. من عضوی از دو جهان هستم و هیچ کس نمی‏تواند مرا از آن جدا کند.



نوشته شده توسط مالک 89/5/15:: 2:5 عصر     |     () نظر

هدف و فلسفه حجاب در اسلام
هدف از قانون حجاب در اسلام، دست یابی به عفاف و فضیلتی نفسانی و اخلاقی است که از طریق آن برای شخص و جامعه فراهم می آید. از این رو خداوند درسوره احزاب حجاب را عامل مهمی برای مصونیت ازاذیت و آزار از سوی دیگران به ویژه بیماردلان بر می شمارد؛ زیرا با مصونیت یابی شرایط برای دست یابی به فضایل بیشتر برای آدمی فراهم می شود.
از آیات سوره مومنون و سوره معارج این معنا به دست می آید که عفت و پاکدامنی موجب می شود تا انسان در مسایل جنسی رو به اعتدال رود و از گرایش به اسراف در این حوزه خودداری ورزد. هم چنین عفت ورزی و ایجاد شرایط عفاف در انسان موجب می شود تا نفس از هر زشتی محافظت شود و امکان سوءاستفاده و نیز نسبت های ناروا به انسان برای دیگران فراهم نیاید. پس با توجه به آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که هدف از حجاب واقعی، دست یابی به فضیلت اخلاقی عفت است که مدیریت عقل بر نفس و چیرگی بر آن در چارچوب های پذیرفته شده و فطری و طبیعی بشمار می رود. اما این بدان معنا نیست که حجاب به سبب وجود عفت باطنی مراعات نشود و شخص به این بهانه که قلب من پاک است و عقلم بر نفسم چیره است، از حجاب اجتناب ورزد؛ زیرا حجاب، یک قانون و حکم اجتماعی است تا دیگران به گناه آلوده نشوند و شرایط عمومی برای رشد و کمال فراهم آید.از سوی دیگر، اگر کسی خواهان عفت نیست نمی تواند از حجاب اجتناب ورزد، زیرا چنان که گفته شد حجاب، قانونی در حوزه عمل اجتماعی و رفتاری است و بر همه شهروندان است تا برای ایجاد جامعه سالم، آن را مراعات کنند و در صورت مخالفت و زیرپا گذاشتن قانون باید مجازات مناسب آن را تحمل کنند. به سخن دیگر، حجاب یک قانون اسلامی و حکم شرعی است که مراعات آن از سوی همه شهروندان لازم است. این بدان معنا خواهد بود که مخالفان، افزون بر این که گناهی مرتکب شده و در آخرت مجازات شده و یا تبعات گناه بر ایشان بار می شود، هم چنین به عنوان بزهکاران و قانون شکنان می بایست مجازات شوند.



نوشته شده توسط مالک 89/5/9:: 3:50 عصر     |     () نظر

داستانی شنیدنی از سقراط
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود با هیجان نزد او آمد و گفت : سقراط می دانی درباره یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد : لحظه ای صبر کن . قبل از این که سخنی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت : بله درست است قبل از این که درباره شاگردم با من صحبت کنی لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم .
نخستین پرسش حقیقت است . مطمئنی آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد گفت : نه فقط درباره اش شنیده ام.
سقراط گفت : بسیار خوب پس نمی دانی که خبر درست است یا نادرست .
حالا پرسش دوم: آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
مرد پاسخ داد : نه برعکس .
سقراط ادامه داد : پس می خواهی خبر بدی از شاگردم که حتی درباره آن مطمئن هم نیستی بگویی؟
مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت .
سقراط ادامه داد : پرسش سوم سودمند بودن است . آن چه را که می خواهی درباره شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟
مرد گفت : نه
سقراط نتیجه گیری کرد : اگر می خواهی حرفی بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا آن را به من می گویی؟



نوشته شده توسط مالک 89/5/3:: 1:17 عصر     |     () نظر

                                 
وصیت نامه کورش بزرگ
فرزندان من، دوستان من ، من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام . من آن را با نشانه های آشکار دریافته ام . وقتی در گذشتم ، مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایان گر باشد ، زیرا من به هنگام کودکی ،جوانی و پیری بخت یار بوده ام . همیشه نیروی من افزون گشته است ، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی کنم که از هنگام جوانی ناتوان ترم . من دوستان را به خاطر نیکویی های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان بردار خویش دیده ام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود . من آن را اکنون سربلند و بلند پایه باز می گذارم . اما از ان جا که از شکست در هراس بودم ، خود را از خود پسندیوغرور حذر داشتم . حتی در پیروزی های بزرگ خود پا از اعتدال بیرون ننهادم .
در این هنگام که به سرای دیگر می گذرم ، شما و میهنم را خوشبخت می بینم و از این رو می خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند .مرگ چیزی است شبیه خواب .در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به اتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود .
پس اگر چنین بود که من می اندیشم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود ، از خدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نا بسامانی روی ندهد .
من شما دو فرزندانم را یکسان دوست می دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده تر است ،کشور را سامان خواهد داد .
فرزندانم من شما را از کودکی چنان پرورده ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان تران از شما آزرم بدارند . تو کمبوجیه مپندار که عصای زرین پادشاهی ،تخت وتاج را نگاه خواهد داشت . دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن تری هستند.
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه بخاطر داشته باش که هرکسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند . هرکس باید برای خویشتن دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد. از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق برعدالت بود ، قدرت شما رونق خواهد یافت .
ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه ی شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود . به نام خداوند و نیاکان درگذشته ما ، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید . پیکر بی جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید . چه بهتر از اینکه انسان به خاک که این همه چیز های نغز و زیبا می پرورد، آمیخته گردد . من همواره مردم را دوست داشته ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می بخشد ، آمیخته گردم . هم اکنون در می یابم که جان از پیکرم می گسلد... اگر از میان شما کسی می خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد ، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم ، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم . پس از مرگ ، بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیور ها ، یا امثال آن نپوشانید. زودتر آن را در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالا تر از این که بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود . از همه ی پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از این که دیگر از هیچ گونه بدی رنج نخواهم برد، شادباش گویند.



نوشته شده توسط مالک 89/4/27:: 3:12 عصر     |     () نظر

                              
اثرات حجاب
لزوم پوشیدگی زن در مقابل مرد، یکی از مسایل مهم اسلامی است که قرآن کریم نیز به آن اشاره کرده است. البته حجاب، قبل از اسلام در میان اقوام دیگر چون یهود، هندو، ایرانی و ... وجود داشته و اختصاص به اسلام ندارد. این دین مبین، تنها برای آن مرز معین کرده است.
در ایران باستان، زنان نسبت به پدر و برادر خود نامحرم بودند. شاید در اینجا این سؤال مطرح شود که پوشش و حجاب از کجا آمده؟ آیا مردان آن را بر زنان تحمیل کرده اند یا اینکه زنان با میل خودشان انتخاب کرده اند؟ نظر دوم منطقی تر است. زیرا زنان با وجود اینکه خود را در مقابل مردان ضعیف می دیدند؛ اما جمال و زنانگی، قوت و قدرت دیگری به آنها بخشید. لذا فهمیدند اگر بدون حجاب باشند طعمه اقویا خواهند شد و تنها با حجاب است که می توانند از چنگال ایشان رهایی یابند و تنها آنها را عاشق خود نموده اما نگذارند به راحتی به عشق خود برسند؛ مگر با رسوم خاص و این خود باعث عزت بیشتر زن و محدود نگه داشتن قدرت مرد بود. پس با حجاب خود را از مهلکه شهوترانی مردان دور نگه داشتند. اما چرا اسلام بر مساله حجاب مهر تایید زد؟
1
- آرامش روانی:
وقتی بین زن و مرد حریم نباشد؛ میل و غریزه ای که در طرفین است افزایش می یابد. غریزه جنسی به گونه ای است که هر چه بیشتر از آن استفاده شود؛ سرکش تر می شود و هر چه بر روی آن مهر زده شود مهار می گردد؛ به همین علت مردانی که زنان متعدد می گیرند نه تنها آتش هوس آنها خاموش نمی شود؛ بلکه شعله ورتر شده و آماده ازدواجهای مجدد می شوند. اگر به تاریخ نظری بیفکنیم؛ پادشاهانی را خواهیم دید که با وجود داشتن هزاران زن در حرمسراهایشان، باز هم در آرزوی به دست آوردن زنان جدید بودند.
2- پایداری خانواده:
اگر حجاب با کیفیت خاص خود در خانواده برقرار باشد و زن به جز مرد خود به کسی نگاه نکند و تمام توجهش به مردش باشد؛ عشق و محبت خود را در او خلاصه خواهد کرد و مرد هم اگر این طور باشد؛ زندگیشان بسیار شیرین و با صفا خواهدشد.
3- استواری جامعه:
اگر زن و مرد هر یک به آنچه وظیفه اسلامی آنان است عمل کنند. یعنی زنان با حجاب کامل وارد اجتماع شوند؛ چشم طماع مردان هوسباز را از خود دور نگه داشته و بدون دغدغه کار خود را به نحو احسن انجام می دهند. مردان هم به کارها و فعالیتهای اجتماعی خود ادامه می دهند. اما بر عکس اگر زنان با لباسهای نامناسب و آرایش بیرون روند؛ نیروی مردان کم شده و به جای کار و فعالیت، نیروی شهوانی در وجود ایشان فعال می شود. زنان هم به جای کار در اجتماع مشغول خودنمایی و هوسبازی می شوند. در این جاست که می بینیم کار اجتماعی پیشرفت نکرده و رو به تنزل می گذارد. به عنوان مثال منشی یک پزشک را در نظر می گیریم. اگر وی زنی پاکدامن و دارای حجاب اسلامی باشد؛ مراجعان بدون چشم چرانی و به چشم یک خواهر محجبه به او نگاه می کنند. اما اگر بدون پوشش کامل اسلامی و دارای ادا و اطوارهای زنانه باشد؛ مردانی که در اتاق انتظار مطب حضور دارند؛ زیر چشمی هیکل او را برانداز کرده و سعی می کنند سر صحبت را با وی باز کنند.
4- حفظ ارزش و مقام زن:
چون مردان خود را نسبت به زنان نیازمند می بینند؛ اگر زن خود را از نظرهای شهوانی آنان دور نگه دارد موجب ارزش او می شود. زیرا مردان با مشاهده مرز میان خود و زن، وی را به چشم مروارید گرانبهایی می بینند که به علت قرار گرفتن در صدف حجاب، به آسانی نمی توان به آن دست یافت. از نظر اسلام نیز زن هر اندازه عفیف تر باشد؛ ارزش و احترامش بهتر محفوظ می ماند.



نوشته شده توسط مالک 87/11/20:: 3:56 عصر     |     () نظر
   1   2   3      >