سفارش تبلیغ
صبا ویژن
خداوند به ابراهیم علیه السلام وحی کرد : ای ابراهیم! من دانایم و هر دانایی را دوست دارم . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
زلال

داستانی شنیدنی از سقراط
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود با هیجان نزد او آمد و گفت : سقراط می دانی درباره یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد : لحظه ای صبر کن . قبل از این که سخنی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی.
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت : بله درست است قبل از این که درباره شاگردم با من صحبت کنی لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری امتحان کنیم .
نخستین پرسش حقیقت است . مطمئنی آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد گفت : نه فقط درباره اش شنیده ام.
سقراط گفت : بسیار خوب پس نمی دانی که خبر درست است یا نادرست .
حالا پرسش دوم: آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
مرد پاسخ داد : نه برعکس .
سقراط ادامه داد : پس می خواهی خبر بدی از شاگردم که حتی درباره آن مطمئن هم نیستی بگویی؟
مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت .
سقراط ادامه داد : پرسش سوم سودمند بودن است . آن چه را که می خواهی درباره شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟
مرد گفت : نه
سقراط نتیجه گیری کرد : اگر می خواهی حرفی بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا آن را به من می گویی؟



نوشته شده توسط مالک 89/5/3:: 1:17 عصر     |     () نظر